از همان سال ها تا امروز که 37 سال از عمر انقلاب و تاسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران می گذرد، چهره های مختلفی (در 11 دولت) سکان هدایت حوزه فرهنگ و هنر ایران را به دست گرفته اند. برخی سال های سال در این حوزه مانده اند و فعالیت کرده اند، برخی کارشان به حوزه های دیگر کشیده و گاه مثل یکی از وزرای پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی به عالی ترین مقام اجرایی در جمهوری اسلامی (ریاست جمهوری) دست یافته اند. مردان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در این 37 سال، هم برای عرصه فرهنگ و هنر برنامه ریزی کرده اند و هم در مدتی که زمام امور را در دست داشته اند، کوشیده اند تا سیاست های شان را اجرا کنند.
در بین نهادهایی که تمشیت امور حوزه فرهنگ را در جمهوری اسلامی ایران به عهده داشته و دارند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مهم ترین دستگاهی است که به صورت مستقیم درگیر ماجراهایی است که در حوزه فرهنگ و هنر این دیار رخ می دهند. این وزارتخانه چهار معاونت دارد که به شکل مستقیم با هنرمندان، نویسندگان، روزنامه نگاران و... در ارتباط هستند و جدا از صدور مجوز برای فعالیت های فرهنگی و هنری برای حوزه هایی چون تئاتر، سینما، ادبیات (داستان و شعر)، رسانه، موسیقی، هنرهای تجسمی و.... برنامه ریزی می کنند.
پیش از انقلاب، وزارت فرهنگ و هنر تنها دستگاهی بود که برای حوزه فرهنگ و هنر برنامه ریزی و از تولیدات فرهنگی و هنری حمایت می کرد. از دهه 40 پای سازمانی به این حوزه باز شد کا کارش اگرچه بی شباهت به به وزارت فرهنگ نبود، اما حوزه ماموریتش با حوزه ماموریت وزارت فرهنگ تفاوت داشت.
این سازمان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نام گرفت و ریاست آن را هم دوست فرح دیبا همسر محمدرضا شاه پهلوی به عهده گرفت. لیلی امیرارجمند که همکلاسی فرح در مدرسه رازی بود، پس از پایان تحصیلات در اروپا و بازگشت به ایران ابتدا با حمایت بانوی نخست دربار به تشکیل کتابخانه های خاص کودکان دست زد و بعد کانون را راه انداخت.
حوزه کار کانون به لحاظ مخاطب و تولید حوزه کودک و نوجوان بود و به تدریج تشکیلاتی برای انتشار کتاب، تولید فیلم، تولید موسیقی، تولید نقاشی و تئاتر هم در آن پا گرفت. پس از انقلاب اما جدا از این دو نهاد، یک نهاد نوپا به جمع دستگاه های فرهنگی ایران افزوده شد. این بار هم پیشنهاددهنده یک زن بود. طاهره صفارزاده شاعر کرمانی پیشنهاد شکل گیری نهادی به نام کانون نهضت فرهنگی اسلامی را دارد. این نهاد بعدها به حوزه هنری تغییر نام داد و از لحاظ ساختاری هم زیرمجموعه سازمان تبلیغات اسلامی شد.
حوزه هنری خیلی زود پا جای پای وزارت ارشاد گذاشت و در حوزه های مختلف دست به تولید اثر زد. سینما، تئاتر، موسیقی، ادبیات، خاطره نگاری، فیلم های مستند و حتی انیمیشن و طنز، کار حوزه اما فقط تولید و حمایت از تولیدات هنری با رنگ و بوی انقلاب و اسلام نبود. این نهاد تصمیم داشت به پایگاهی تبدیل شود که در آن هنرمندان متعهد (با تعریف آن سال ها) ساخته و برای دهه های بعد تربیت شوند. عمر جمهوری اسلامی ایران که به دومین دهه حیاتش رسید. سومین نهاد فرهنگی و هنری هم از دل پایتخت سربرآورد. این بار پای شهرداری در میان بود و فردی که در اصفهان به تهران آمده بود تا برای پایتخت گم شده زیر بار مشکلات، نسخه شفابخش بنویسد.
غلامحسین کرباسچی شهردار تهران، اما با توصیه مشاورانش تنها به ساخت و سازهای شهری و برنامه های عمرانی بسنده نکرد و فعالیت در حوزه فرهنگ و هنر را هم در دستور کار قرار داد. این ماجراها به تدریج به شکل گیری سازمانی فرهنگی در دل شهرداری تهران انجامید.
سازمانی که حالا در همه حوزه ها نه تنها دستی بر آتش دارد که فرهنگسراها، خانه های فرهنگ و سراهای محله بسیاری را در اختیار دارد. مردان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سه دهه گذشته در چنین سازمان هایی عنان امور را در دست گرفته اند و برای فرهنگ و هنر تصمیم گرفته اند. مردانی که طیف گسترده ای را دربر می گیرند.
1- ناصر میناچی

مهم ترین کار میناچی تغییر نام این وزارتخانه و زمینه سازی برای تغییر فضای کار آن بود. او به دلیل علاقه شخصی به نام حسینیه ارشاد، نام وزارت فرهنگی را به وزارت ارشاد ملی تغییر داد. ناصر میناچی حدود یک ماه پس از افشاگری های دانشجویان فاتح سفارت آمریکا، دستگیر، اما روز بعد آزاد شد. میناچی پس از استعفای دولت موقت، در دولت شورای انقلاب نیز هم چنان وزارت ارشاد ملی را بر عهده داشت.
میناچی پس از آن به حسینیه ارشاد بازگشت تا زمان مرگ (5 بهمن 1392) در این حسینیه ماند. یکی از اتفاقات مهم دوره حضور او در وزارت ارشاد ملی ماجراهای مربوط به توقیف مطبوعات بود. پس از حدود 6 ماه از پیروزی انقلاب، اولین روزنامه سراسری «آیندگان» به دستور دادستانی کل انقلاب توقیف شد. یکشنبه 21 مرداد 1358 در جریان تظاهرات مخالفان توقیف «آیندگان» یکی از بزرگ ترین درگیری های شهری پس از انقلاب به وجود آمد که طلیعه درگیری های بعدی در ماه های آینده بود.

در روز 6 مهر 1359 وزارت ارشاد اسلامی تا اطلاع ثانوی تعطیل اعلام شد و از ورود کارکنان این وزارت خانه به محل کار خود جلوگیری به عمل آمد. این موضوع که با مخالفت کارکنان این وزارتخانه مواجه شد. بنا به دستور عباس دوزدوزانی وزیر جدید ارشاد و به دنبال سخنرانی وی در هتل قدس تهران اتفاق افتاد.
دوزدوزانی در سخنرانی اش در هتل قدس گفته بود که انقلاب ایران یک انقلاب صددرصد اسلامی بوده و نه ملی. کارکنان وزارت ارشاد را طاغوتی و ملی خواند و براساس این مطلب اعلام داشت که از حق قانونی خود به عنوان وزیر ارشاد استفاده کرده و تمام واحدهای وزارتخانه را به جز خبرگزاری پارس تا اطلاع ثانوی تعطیل اعلام می کند. وی هم چنین اعلام داشت که هرگونه استیضاحی را از طرف مجلس شورای اسلامی جوابگو خواهدبود. دوزدوزانی تا پایان ریاست جمهوری بنی صدر (عزل از سوی مجلس) در کابینه شهید رجایی ماند.

در دوره او اگرچه هنوز اصلاحاتی مثل تسامح و تساهل باب نشده بود، اما او چندان اهل بگیر و ببند نبود و سعه صدر زیادی داشت. اوج این مسئله در اکران فیلم «برزخی ها» ساخته ایرج قادری نمود یافت. این فیلم در فضای انقلابی آن سال ها مخالفان دوآتشه زیادی داشت. یکی از این مخالفان هم محسن مخملباف بود. اما معادی خواه پای اکران آن ماند و راضی به پایین آوردن فیلم نشد. معادی خواه در دوره کوتاهش نام وزارت ارشاد ملی را به وزارت فرهنگ و ارشاد ا سلامی تغییر داد و همه بخش های مربوط به حوزه فرهنگ و هنر را زیر لوای این وزارتخانه آورد. در دوره های گذشته برخی از فعالیت ها در وزارت علوم انجام می شد.
معادی خواه در دولت حضرت آیت الله خامنه ای هم به عنوان وزیر باقی ماند و یکی از اعضای کابینه نخست وزیر وقت بود. او اما پس از مدت کوتاهی از این سمت استعفا داد و دلیل آن را کسالت عنوان کرد. پس از استعفای او میرحسین موسوی به مدت شش ماه عهده دار این سِمت بود.
زمینه شکل گیری بسیاری از اتفاقات در دوره وزارت او ایجاد شد و در اوج جنگ تحمیلی فعالیت های فرهنگی مختلفی (جشنواره های سه گانه فجر فیلم و تئاتر و موسیقی، نمایشگاه کتاب و..) در تهران برگزار شد. سینمای نوین ایران پس از انقلاب هم در این دوره شکل گرفت و کارگردانان جوان و پیشکسوت در کنار هم توانستند فیلم های ماندگاری را خلق کنند.
در این دوره روند صدور مجوز برای کتاب ها فراز و فرود زیادی داشت. در ابتدای دهه 60 وزارت ارشاد در این حوزه سیاستی انقباضی داشت و در پایان این دهه آرام آرام فضا به سمت تساهل و تسامح چرخید تا جایی که وزارت ارشاد تصمیم گرفت که واحد بررسی و ممیزی کتاب را در وزارت ارشاد منحل کند و دخالتی در محتوای کتاب نداشته باشد و اگر تخلفی انجام شد. پس از انتشار، نهادهای انتظامی با آن برخورد کنند، اقدام جدید وزارت ارشاد اعتراض های جدید را به دنبال داشت که کار را بر مدیران آن سخت کرد و در نهایت این مسئله در کنار سایر مسائل باعث شد تا خاتمی استعفا بدهد و با حکم رییس جمهور راهی کتابخانه ملی ایران شود و ریاست آن را به عهده بگیرد. در سال 1357 هم خاتمی یک سال پیش از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، با حکم رهبری به عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد.

در سال های 1360 و 61 به عنوان رییس سازمان صدا و سیما انتخاب شد. در فاصله سال های 61تا 70 لاریجانی سمت هایی چون معاونت وزارت کار و امور اجتماعی، معاون وزارت پست و تلگراف و تلفن، معاونت وزارت سپاه و جانشین ستاد کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به عهده گرفت. در سال 1370 به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی انتخاب شد و تا سال 1372 در این وزارتخانه ماند. سپس در سال 1372 با حکم مقام معظم رهبری، به عنوان رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و تا سال 1383 به مدت 10 سال مدیریت این سازمان را به عهده داشت.

دوره کوتاه او در سال های پایانی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی باعث شد تا سیاست های انقباضی به وزارت ارشاد بازگردد و روند صدور مجوز برای کتاب، فیلم، تئاتر و برنامه های موسیقی سخت تر شود. میرسلیم و معاونانش آن قدر در وزارت ارشاد سخت گرفتند که طیف های مختلفی از هنرمندان از این وزارتخانه و سیاست های فرهنگی دولت رویگردان شدند.
یکی از اتفاقات مهم دوران میرسلیم نامه 214 تن از دست اندرکاران سینما به میرسلیم بود. آن ها در این نامه خواستار کاهش ضوابط نظارت شده بودند. همان زمان روزنامه کیهان گفت و گویی با مدیر کل نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی منتشر کرد که در آن گفته بود: «بعضی ها وانمود می کنند نظارت مانعی در بازگویی واقعیت هاست؟ به هیچ عنوان. برعکس ما مشوق آن هستیم که بیایند، اگر مشکلات اجتماعی یا اقتصادی وجود دارد، مطرح بکنند. منتها مشکلاتی که در سینمای ما مطرح می شود به کل دور از واقعیت های جامعه و عاری از هویت ملی و مذهبی ماست.»

بیش ترین نمود بیرونی این اتفاق شکل گیری روزنامه های تازه بود که به مطبوعات «دوم خردادی» معروف و بعدها بیش ترشان توقیف شدند. در حوزه سینما هم فیلم های اجتماعی مختلفی تولید و روی پرده رفتند. تئاتر ایران که در محاق رفته بود احیا شد و فضای موسیقی تلطیف شد.
با این حال منتقدان مهاجرانی و دولت خاتمی این وزارتخانه را مصداق انحراف از آرمان های انقلاب می دانستند و خیلی زود زمینه استیضاح مهاجرانی را فراهم ساختند. مهاجرانی برخلاف عبداله نوری وزیر کشور دولت اصلاحات از سد استیضاح گذشت. اما مدتی بعد خودش استعفا داد و راهی مرکز گفت و گوی تمدن ها در فرمانیه تهران شد و چند سال بعد از ایران رفت و در لندن ساکن شد.

مسجدجامعی با پایان دولت خاتمی از بهارستان رفت و پس از چندی با رای مردم وارد شورای شهر تهران شد. او پس از پیروزی دولت روحانی هم یکی از گزینه های جدی وزارت ارشاد بود اما این سمت در نهایت به علی جنتی رسید.

هرندی که به عنوان مامور از سپاه پاسداران به روزنامهکیهان رفته بود. در ماه های پایانی دولت محمود احمدی نژاد با او از در مخالفت درآمد و کار به جایی رسید که احمدی نژاد او را در 4 مرداد 1388 از سمتش برکنار کرد و سرپرستی این وزارتخانه را به محمدعلی خواجه پیری سپرد. اما با این اتفاق دولت اول احمدی نژاد از حد نصاب ساقط می شد (به دلیل تعداد زیاد برکناری ها) و کار باید به جلب رای اعتماد نمایندگان مجلس می کشید. به همین خاطر حکم اخراج صفار لغو شد. اما او تا پایان دولت در محل کارش حاضر نشد.

رامین وعده تیراژ میلیونی داد. دری گفت که ظرف یکی دو سال باید چند نویسنده مثل (شولوخوف) و چند رمان مثل (دن آرام) در ایران تولید شود. شمقداری از ریل گذاری تازه در مسیر سینما و عوض کردن ساختارها حرف زد. حاصل کار این سه نفر اما فشار بیش از حد به هنرمندان، روزنامه نگاران، نویسندگان و شاعران بود. در این مقطع خیلی ها معتقد بودند که وزارت ارشاد بیش از آن که در اختیار وزیر باشد در اختیار معاونان است و هر کدام هر کاری دوست داشته باشند انجام می دهند.
به غیر از بهمن دری که فرد مورد اعتماد حسینی بود و پیش از این با او در سازمان سروش کار کرده بود. رامین و شمقداری از نزدیکان احمدی نژاد بودند و ارتباط آن ها با رییس دولت حتی بهتر از ارتباط وزیر با او بود.
رامین و دری به دلیل بالاگرفتن فشارها و اعتراض ها از ارشاد رفتند، اما شمقدری تا روز آخر ماند و خانه سینما را هم تعطیل کرد.

اما این اتفاق نیفتاد و وزیر ارشاد دو کارت زرد از مجلس گرفت و فشارهای زیادی را برای اکران فیلم، صدور مجوز تئاتر، انتشار کتاب، برنامه موسیقی و... تحمل کرد. جدال مخالفان دولت که حالا به دلواپسان موسوم شده بودند با وزارت ارشاد هم چنان ادامه دارد و هرازگاهی وزارت ارشاد با حمله ای مواجه می شود. جنتی در نخستین گام، خانه سینما را باز کرد. لغو پروانه چند ناشر را برطرف ساخت.

حدادعادل در این بین در تالیف کتاب های درسی هم مشارکت داشت و دانش آموزان دهه های 60 و 70 بیش زا هر چیز نام او را به عنوان مولف پای کتاب های درسی خود دیده بودند. حضور در مجلس و فعالیت سیاسی شدید در دهه 80 هم باعث فاصله گرفتن او از نهادهای فرهنگی مثل فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی نشد.

نکته جالب در کارنامه کاری زم (خصوصا در دهه های 60 و 70) این بود که حضورش در هر سازمانی چنان خبرسازی راه می انداخت که چهره و نام اخلاف و اسلافش چندان به یاد نمی ماند و آن نهاد معمولا با نام زم گره می خورد. حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تا به حال دو مدیر عوض کرده «بنیانیان و مومنی شریف» اما هنوز این سازمان پیش از هر چیز نام زم و سینمای او را به یاد می آورد. او البته موافقان و مخالفان خاص خودش را دارد.

دوران ریاست او بر این نهاد یک دهه به طول انجامید و چینی فروشان که یکی از چهره های اصولگراست، پیش و پس از مدیریت کانون نیز همیشه در مناصب فرهنگی و مرتبط با حوزه کودک و نوجوان حضور داشته است.

بهشتی در دهه 60 به همراه انوار، مهندس سینمایی بودند که بعدها سینمای گلخانه ای نام گرفت. دلیل این نام گذاری هم این بود که بهشتی و انوار می کوشیدند که سینمای مدنظر جمهوری اسلامی ایران را به صورت گلخانه ای پرورش دهند تا هم دچار آفات سینمای قبل از انقلاب نشود و هم بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد. با این حال اما این دو نفر منتقدان سرسختی هم داشتند که مهم ترین های شان کسانی بودند که در حوزه هنری و زیر چتر شهید آوینی جمع شده بودند.
نخست وزیر دهه 60 که پیش از انقلاب نقاشی می کشید. در دهه 70 مدیریت فرهنگی را تجربه کرد. او فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران را راه انداخت و تا سال 1388 ریاست این فرهنگستان را به عهده داشت.






برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان